چگونگی حفظ حق معرفی جانشین سردفتر در اجرای مشارکتی
اجرای مشارکتی سردفتری در مقایسه با سایر حرفههای آزاد پیچیدگیهای خاص خود را دارد. در واقع، سردفتر به لطف امتیازی که پس از طی دورههای علمی و عملی طولانی و اتیان سوگند به دست آورده و توسط حاکمیت به او اعطا شده، میتواند جانشین خود را معرفی کند. برابر ماده ۶۹ قانون دفاتر اسناد رسمی و کانون سردفتران و دفتریاران -مصوب ۱۳۵۴- یادشده از آن در مقاله با عنوان قانون۱۳۵۴-، سردفتر شاغلی که بازنشسته میشود و ورثه سردفتر متوفایی که حینالفوت شاغل بوده، میتوانند شخصی که برابر مقررات این قانون واجد صلاحیت محسوب میشود را به سازمان ثبت اسناد و املاک کشور معرفی کنند.
قانونگذار برای آنکه شرکتی را برای حرفه سردفتری سازماندهی نماید باید حق معرفی جانشین را نقطه پرگار خود قرار دهد. چه این ویژگی، خاص این حرفه است و در سایر حرفههای آزاد نظیری برای آن وجود ندارد.
امتیاز سردفتری، مشتری و حق معرفی جانشین بر یکدیگر تاثیر گذارند. امتیاز فرصتی است برای سردفتر تا مشتری جذب نماید. وجود مشتری در ایجاد حق معرفی جانشین بیتاثیر نیست. بدون امتیاز سردفتری حق معرفی جانشین مفهوم ندارد و این حق به نوبه خود امتیاز سردفتری را به ارمغان میآورد. در این میان کافی است تا مالیت مشتری پذیرفته شود تا امتیاز سردفتری و حق معرفی جانشین ارزش مالی پیدا کند. این وضعیت جنبههای دیگر امتیاز و حق معرفی جانشین را نفی نمیکند.
کسی میتواند رسالت خدمت عمومی دلیل را بر عهده بگیرد که امتیاز سردفتری را کسب نموده باشد. حق معرفی جانشین به سردفتر اجازه میدهد تا بتواند در مورد سرنوشت این امتیاز تصمیمگیری کند. وضعیتی که در انتخاب شخصی شایسته تاثیرگذار است. به ویژه که او محدودیتی در پیشنهاد شخصی آشنا به مشکلات مجموعه برای تصدی این مهم ندارد تا فرد پیشنهادی با آگاهی از مسائل این عرصه وارد آن شود؛ یک نوع آگاهی گسترده که از پذیرش این شغل خطیر توسط فرد پیشنهادی آغاز میشود و در تمام مراحل حیات دفترخانه امتداد مییابد. تصدی یک دفترخانه توسط چندین نسل رهآوردهای مثبتی به همراه دارد، که باید به آنها خوش آمد گفت. حفظ مشتری مجموعه، یکی از آنهاست؛ وضعیتی که در تقویت ارزش مالی احتمالی آن تاثیر مثبت دارد.
قانونگذار فرانسه با آگاهی از اهمیت و ارزش حق معرفی جانشین با تصویب قانون شماره ۸۷۹-۶۶ _مصوب 1966_ راجع به «شرکت مدنی حرفهای»، یاد شده از آن در این مقاله با نام «قانون ۱۹۶۶»، مقررات ویژهای در مورد سردفتری و اجرای مشارکتی تصویب کرد. آییننامه اجرایی شماره ۸۶۸-۶۷ (۱۹۶۷) آن، مربوط به سردفتری است.
میتوان شرکت مدنی حرفهای را به این صورت تعریف کرد: «شخص حقوقی متشکل از سردفتران یا اشخاص حقیقی که به حرفه آزادی میپردازند (MAURY, 2009; n° ۱)». «حرفه کسی آزاد است که صلاحیتش تایید شده است. اساسا فعالیت دارنده حرفه آزاد فکری است. او در انتخاب مشاورههای خود به مشتری آزادی کامل دارد. مشتری وی را انتخاب میکند و او مسئولیت خود را در اسناد حرفهای میپذیرد (CHAPPUIS, 1969 : 11)».
قانونگذار و واضعان آییننامه برای متقاعد ساختن سردفتران از منفعت اجرای جمعی، دو شرکت دارنده امتیاز سردفتری و سردفتران را پیشنهاد و سازماندهی کردند. موضوع شرکت سردفتران مانند شرکت دارنده امتیاز سردفتری اجرای مشترک حرفه اعضای آن است. شرکای این شرکت سردفترانی هستند که رسالت انجام بخشی از خدمت عمومی را برعهده دارند. شناخت اجمالی این شرکتها کمک شایانی در مورد سرنوشت حق معرفی جانشین در اجرای مشارکتی این حرفه دارد.
شرکت دارنده امتیاز سردفتری
همانطور که نام آن گویاست، خود شرکت، امتیاز سردفتری را دارد. شرکای آن سردفتران شاغل و نیز اشخاص واجد صلاحیتی هستند که مراحل آزمون را با موفقیت پشت سر گذاردهاند[۱]. البته امکان تاسیس چنین شرکتی میان سردفتر شاغل و یک یا چند شخص واجد شرایط سردفتری نیز وجود دارد. آنها اشخاص حقیقی هستند که فعالیت خود را به نام و برای شرکت انجام میدهند. مشتری متعلق به شرکت است. دستمزدهای پرداخت شده در قبال فعالیت شرکا توسط شرکت دریافت میشود. برای تاسیس چنین شرکتی آوردن امتیاز سردفتری به شرکت یا انتصاب شرکت به سمت سردفتری از جانب وزیر دادگستری ضروری است[۲].
شرکت سردفتران
نگرانی سردفتران برای حفظ امتیاز سردفتری و از سرگیری اجرای انفرادی حرفه، قانونگذار را متقاعد به پیشنهاد «شرکت سردفتران» کرد که تنها توسط سردفتران شاغل تشکیل میشود[۳]. شریک چنین شرکتی عنوان سردفتری و حق معرفی جانشین خود را حفظ میکند[۴]. هر سردفتر وظایفش را در شرایطی یکسان با سردفتری فردی انجام میدهد. با وجود این، او در هر سند عنوان شریک بودن و نیز نام شرکت متبوع را مینویسد[۵]. سردفتر عضو آن به صرف جدایی از شرکت بدون انحلال آن، میتواند به آسانی فعالیت فردی خود را از سرگیرد (TERRE, 1970, n° ۱۵۲). هرچند نگرانی حفظ امتیاز سردفتری و حق معرفی جانشین در چنین شرکتی وجود ندارد، منتهی مساله چگونگی واگذاری سهام به ثالث و وارث به دلیل لزوم داشتن امتیاز سردفتری در چنین شرکتی وجود دارد.
دخالت قانونگذار ایران در این مهم اجتنابناپذیر مینماید. زیرا اکثر مقررات این عرصه تکالیفی را برای شرکا یا اشخاص ثالث ایجاد میکنند که فقط قانونگذار قدرت تحمیل آنها را دارد. هرچند در سازماندهی شرکتهای سردفتری، حاکمیت اراده شریک نقش مهمی دارد. اما باید اراده شرکا را با پارهای قواعد آمره محدود و با برخی قواعد تکمیلی ارشاد کرد. سوای اینکه چگونگی حفظ این امتیاز در اجرای مشارکتی حرفه پیچیدگیهای خاصی دارد که فقط مقنن میتواند آن را حل کند. چه جایگاه بهتری نسبت به شرکا در حل آنها دارد. نگارنده در تلاش است با توجه به ویژگی موصوف و با بهرهمندی از آوردههای حقوق تطبیقی، پیشنهاداتی را برای وضع مقرراتی سازگار با امتیاز سردفتری بدهد.
مقررات حاکم بر شرکت دارنده امتیاز سردفتری باید به صورتی تنظیم شوند که سردفتران شاغل را به تشکیل چنین شرکتی ترغیب نماید. چنین شرکتی جانشین امتیاز یکی از سردفتران شریک شده و اگر سایر شرکا امتیاز سردفتری داشته باشند، به نفع شرکت حذف میشود. نمیتوان از سردفتر انتظار آوردن امتیاز خود به عنوان یک آورده غیرنقدی ارزشمند به شرکت را داشت، بدون اینکه مالیت امتیاز سردفتری به رسمیت شناخته شود.
نمیتوان سردفتر را به آوردن یا حذف امتیاز به شرکت، متقاعد ساخت بدون اینکه ذی نفع امتیاز سردفتری شرکت مشخص شود. بنابراین مقررات حاکم بر این شرکت باید مساله مالیت و ذی نفع امتیاز سردفتری را حل کنند. درست است که در شرکت سردفتران، شرکا همچنان امتیاز سردفتری خود را حفط نمودهاند، با وجود این، مسائلی در مورد دارنده جدید سهام به دلیل ضرورت داشتن امتیاز سردفتری برای ورود به چنین شرکتی مطرح میشود.
۱- مالیت امتیاز سردفتری
۱-۱. تشخیص ماهیت مشتری
۱-۱-. مفهوم مشتری
مشتری (سیدی آرانی، ۱۳۹۹؛۲۲۶) ارزشی است که حرفهای آزاد با گذشت زمان به دست میآورد. اصولا فعالیتهایی را میتوان دارای ویژگی مدنی دانست که در چرخه ثروت با هدف سوداگری قرار نمیگیرند. بیتردید، سردفتری چنین ماهیتی دارد. سردفتر برای منفعت عموم کار میکند و دستمزدی که او دریافت میکند مابهازای خدمت فکری انجام شده، دانایی و توانایی اوست.
سردفتر از نگرانی ارباب رجوع به دنبال کسب سود و سرمایه نیست. به عبارتی، انگیزه اصلی سردفتر کسب درآمد حداکثری از بلاتکلیفی ارباب رجوع نیست. او دانش خود را برای سود رساندن به وی به کار میبرد. اینکه سردفتر به دنبال سوداگرایی، یعنی کسب سود حداکثری نیست او را از تاجر متمایز و این ادعا را ثابت میکند. اهمیت نفی سوداگری در این حرفه، به حدی است که خدمات بدون توجه به هزینههای انجام شده به مشتری ارائه میشود. در شرکت سردفتری نیز، مساله فقط اشتراکگذاری مال یا فعالیت با هدف تقسیم منافع نیست. بلکه شرکای آن، سردفترانی هستند که رسالت انجام بخش مهمی از خدمات عمومی را به عهده دارند.
نزدیک بودن دو مفهوم مشتری و صنعت، باعث اختلاط آنها نمیشود. اگر بناست مشتری در قالب آورده به عنوان ارزشی که پیشتر شریک آن را ایجاد نموده، به شرکت آورده شود، میتوان آن را یک فعالیت گذشته یا یک حق مکتسب دانست. هرچند ویژگی شخصی مال موضوع آن باعث میشود نتوان آن را به طور دقیق ارزیابی کرد. اما صنعت منحصراً در خدمت آینده و به معنای تعهد به فراهم ساختن خدمت و کار در گروه است. اگر بناست آورده صنعت به شرکت جذب شود، در زمان تعهد آورنده، به صورت تدریجی محقق میشود.
اجرا، تاثیر و مدت آورده صنعت تا حدی نامعلوماند که ارزش آن را در لحظه تعهد آورنده ناشناخته میسازد. نمیتوان چنین آورندهای را برخلاف میلش مجبور به فعالیت در شرکت کرد. علاوه بر اینکه، او هرگاه بخواهد، میتواند از شرکت کنارهگیری کند. البته در صورت ترک و خروج شریک از شرکت، لازم است سهام وی باطل شود. به این دلیل ساده که دیگر او در شرکت فعالیتی انجام نمیدهد.
با وجود این، میان مشتری و سند در شرکت سردفتری، پیوند تنگاتنگی وجود دارد. آورنده مشتری، صنعت خود را به شرکت میآورد. به این دلیل که او نمیتواند عضو شرکت باشد اما در آن فعالیت نکند. بدین ترتیب، آورده مشتری به بهترین وجه تحقق مییابد. با جداکردن صنعت از مشتری، نمیتوان به طور کامل، آورده مشتری را عملیاتی کرد. با وجود این، آورده مشتری با تعهد آورنده مبنی بر معرفی آن به شرکت و عدم رقابت با آن، کمابیش عملیاتی میگردد. اگر آورنده چنین تعهدی را عملی نماید، ارزش مشتری وی حفظ خواهد شد، هرچند آورنده به دلیلی خارج از ارادهاش، از عضویت در شرکت محروم شود. در هر صورت، بهترین راه برای واگذاری این آورده به شرکت، فعالیت آورنده در آن مجموعه است.
ارتباط زیاد مشتری و آورده صنعت، برخی نویسندگان را به اشتباه انداخته است. ایشان مثال وکیلی را مطرح میکنند که در زمان تشکیل شرکت، صنعت وی به قیمتی قابل توجه ارزیابی میشود. سپس به این پرسش که سرنوشت شرکت پس از فوت وکیل چه خواهد شد، خود پاسخ میدهند: «شریکی که در شرکت فعالیت میکند، نمیتواند قیمت سهام او در سرمایه، یعنی مابه ازای آورده صنعت او را بپردازد. پس شرکت منحل خواهد شد» (Collette, 1966, p. 3118). همان طورکه فرانسوا تره خاطر نشان میکند: «دلیلی که آورده وکیل معروف را ارزشمند نموده، آورده حق مشتری (معرفی مشتری وی) به شرکت است نه صنعت او» (TERRE, 1970, n°۱۳۹). خاطر نشان میسازیم در حقوق فرانسه «سهام منفعت» به شرکایی تعلق میگیرد که آورنده صنعت به شرکت حرفهای باشند (سیدی،۱۳۹۶؛ ۲۵۰). این سهام به محض خروج شریک آورنده صنعت از شرکت باطل میشود.
بنابراین، آورده حق مشتری، برخلاف صنعت، آوردهای غیرمادی است. هرچند به مدتی طولانی توصیف نوع این آورده محل اختلاف بود. به باور نویسندگان قدیمی فرانسوی، «سازگار نمودن تئوری آورده غیرنقدی با موضوع ماهیت حقوقی تسلط بر مشتری، دشوار است (CHANIOT-WALINE, 1994, n° ۳۶۴ et 381)». برخی از نویسندگان معاصر نیز، مخالف آن هستند که حق مشتری را آورده غیرنقد بدانیم. به باور ایشان «هرچند که در نهایت، باید این نظر را پذیرفت، منتهی توصیف مذکور کاملا با واقعیت همخوانی ندارد. در واقع، این آورده همان تعهد به فعل یا ترک فعل است که آورده صنعت را به یاد میآورد. علاوه بر این، ارزش آورده مشتری، بسته به ماندن یا نماندن او در شرکت تغییر میکند(MAURY, 2009, n°۱۳۹)». ماده ۱۳ آییننامه ۱۹۶۷ آن را آوردهای غیرنقدی میداند و به این صورت به تمام تردیدها در این زمینه پایان میدهد.
در حقوق فرانسه اصل بر بازگرداندن عین آوردههای شرکا در زمان تصفیه است. در واقع، برابر بند ۳ ماده ۹-۱۸۴۴ قانون مدنی، با شرایطی ممکن است عین آوردههایی که به شرکت منتقل میشوند، دوباره بازگردانده شوند: آورده موجود باشد و با قراردادی به شریکی انتقال داده نشده باشد. البته برابر همین مقرره، چنین شریکی باید مابهالتفاوت احتمالی را بپردازد. بنابراین، با پذیرش آورده مشتری به عنوان یک آورده غیرنقد، آورنده در روز انحلال شرکت میتواند آن را عینا باز پس گیرد.
با وجود این، مناسب است شرکا در اساسنامه، در موضوع آورده مشتری، مساله باز پس گرفتن آن و نیز قواعد مربوط به ارزیابی «مشتری» را پیشبینی کنند(MAURY, 2009, n°۱۴۰). برای پیشگیری از مشکلات احتمالی، آورده منفعت مشتری، را پیشنهاد میدهیم و نه آورده مشتری را. چراکه هیچگاه مساله بازپس گرفتن عین آورده حق انتفاع از مشتری مطرح نمیشود (LAMBOLEY, 1974, n° ۶۵). بیتردید، آورنده چنین آوردهای در زمان تصفیه مالک عین موضوع حق انتفاع است و میتواند آن را دوباره در اختیار گیرد[۷].
۱-۲. تایید مالیت مشتری
۱-۲-۱. اجرای انفرادی
در حقوق موضوعه فرانسه مالیت مشتری حرفههای آزاد به آسانی پذیرفته نشد. به باور برخی مشتری «مردمی هستند آزاد، در همهجا، به صورتی که نمیتوان نسبت به آنها برای کسی حق انحصاری قائل شد؛ حرفهای نباید از مشتری بهرهبرداری کند، بلکه باید به وی خدمت کند. به دلیل همین آزادی، مشتری فقط نسبت به ارزش خدمات بهرهمند شده مکلف است. واگذاری، اجاره و آوردن مشتری به شرکت سرابی بیش نیست» (SAVATIER, 1969,177). حتی تا چند سال پیش، دیوان عالی کشور فرانسه پافشاری میکرد که مشتری مدنی ارزش مادی ندارد و نمیتواند موضوع یک عمل حقوقی باشد.(Cass. 1re civ., 31 mai 1988).
برابر رای مورخ ۳۱ می ۱۹۸۸ این مرجع، «مقرره اساسنامه یک شرکت حرفهای وکلا باطل است چون نظر به پرداخت ارزش سهام او از مشتری دارد، درحالی که مشتری فاقد ارزش مالی مشخصی است و نمیتواند موضوع عمل حقوقی قرار گیرد…». با وجود این، از آنجا که جذب مشتری نیاز به صرف وقت و هزینه دارد حقوق موضوعه فرانسه چارهای جز پذیرش مالیت مشتری نداشت و درنهایت، آن را پذیرفت. آینه دکوراتیو اشهن
دیوان عالی برای نخستین بار در سال ۲۰۰۰ برای مشتری، ارزش مالی درنظر گرفت و مقرر داشت (Cass. 1re civ., 7 novembre 2000): «هرچند واگذاری مشتری به دلیل ایجاد یا انتقال حق کسب یا پیشه یک حرفه غیرقانونی نیست، منتهی نباید آزادی حق انتخاب مشتری تحت تاثیر آن قرار گیرد. حق انتخاب مشتری اقتضا میکند او در مراجعه به سردفتر مورد نظر برای ثبت اسناد خویش اجباری پیش روی خود نبیند و سردفتر مدنظر خود را از میان سایر سردفتران انتخاب نماید. بنابراین، نظر دادگاه تجدیدنظر مبنی بر بطلان واگذاری مشتری به دلیل نادیده گرفتن حق انتخاب وی صحیح است».
دیوان در سال ۲۰۰۱ (Cass. 1re civ., 2 mai 2001) اصطلاح «سرمایه آزاد» را به آن اختصاص داد (MAURY, 2009, n°۴۶-۴۷). برابر این تصمیم: «مشتری حرفهای متوفی[۸] و نیز لوازم و محل کار، همه سرمایه آزاد را تشکیل میدهند. بنابراین در زمان تقسیم ماترک ارزش مالی آن جزو مال مشاع ماترک به حساب میآید و با ارزش افزوده این مشتری اشاعه ناشی از فوت حرفهای ارزشمندتر میشود…».
هر چند قانونگذار ایران در ماده ۶۹ قانون ۱۳۵۴، فقط برای سردفتر بازنشسته و وراث سردفتر متوفی حق معرفی جانشین را اعطا نموده و قوه قضائیه این امتیاز را به سردفتر ایرانی واگذار نکرده و او را مالک دفتر خود نمیداند اما سردفتر با صرف وقت و هزینه زیاد توانسته، مشتری را به دست آورد و برای وی ارزش حق مکتسب دارد. بنابراین بهتر است حقوق ایران نیز مالیت امتیاز سردفتری را بپذیرد.
در واقع، ارزش مالی این مشتری از اجزای تشکیلدهنده حق کسب، پیشه یا تجارت است. میدانیم حق کسب و پیشه برای مستاجران اماکن احصاء شده به موجب قانون «روابط موجر و مستاجر»-مصوب ۱۳۳۹- امتیازاتی به ارمغان میآورد[۹]. ماده ۱۱ این قانون عوامل تاثیرگذار نظیر فاکتورهای عینی و عامل شخصی را معرفی میکند که در ایجاد مفهوم «مشتری» نقش دارند. قانون روابط موجر و مستاجر مصوب ۱۳۵۶ نیز حق کسب و پیشه را به رسمیت شناخت. ولی دو اتفاق مهم یعنی حذف حق یادشده با تصویب قانون روابط موجر و مستاجر سال ۱۳۷۶ و نسخ قانون ۱۳۵۶ و نظریه شورای نگهبان شماره ۱۴۸۸ مورخ ۰۹/۰۵/۱۳۶۳ آن را به شدت متزلزل ساختند. شاید گفته شود برای توجیه حق مشتری به مستمسکی متوسل شدهایم که خودش اعتبار ندارد؛ چنین نتیجهای عجولانه است.
در ارتباط با نظریه شورای نگهبان باید گفت که این مرجع، فقط شرعی یا غیرشرعی بودن حق کسب و پیشه را مشخص میکند و اعلام میدارد «حق کسب و پیشه و تجارت در ملک غیر، عنوان شرعی ندارد». ما نیز بر این باوریم که در فقه اسلامی، که تاریخ مقدس حقوق ایران را تشکیل میدهد، این حق به رسمیت شناخته نشده است. عرف کنونی آن را به رسمیت میشناسد. بحثهای پارلمانی، به ویژه گزارش آقای متین دفتری، وزیردادگستری وقت، در ارتباط با ماده ۶۷۷ قانون ایین دادرسی مدنی سابق نشان میدهد که پذیرش حق کسب و پیشه و تجارت در آن قانون پاسخ مثبتی بوده است به یک واقعیت اقتصادی که در جامعه ایرانی آن زمان وجود داشته است.
«حقوق کسب و پیشه در واقع جبران زیان ناشی از تخلیه محل کار و فعالیت انتفاعی مستاجر و از بین رفتن موقعیت شغلی اوست، که طی سالیان متمادی فراهم شده…» (کشاورز، ۱۳۹۴؛ ۱۲۸)[۱۰]. به علاوه، دیوان عالی کشور، تنها چندماه پس از نظر شورای نگهبان، در رای شماره ۶۰ مورخ ۰۶/۱۲/۱۳۶۳ حق یادشده را به صورت ضمنی پذیرفت. اگر این حق غیرشرعی بود، دیوان عالی نیز به صورت دیگری حکم میداد. به ویژه، که برخی از قضات آن و دادستان کل کشور، مجتهد بودند(کشاورز، ۱۳۹۴؛ ۸۵).
«در صورت انتقال صحیح شرعی سرقفلی به مستاجر، موجر در هنگام تخلیه حق مطالبه سرقفلی به قیمت عادله روز را دارد (تبصره ۲ ماده ۶ قانون ۱۳۷۶)». بنظر میرسد قیمت عادله روز مبلغ پرداخت شده پیشین به علاوه بهره آن نیست، بلکه قیمت پرداخت شده پیشین به علاوه ارزش افزوده مشتری است. چرا که در سیستم حقوقی ایران بهره غیرشرعی است. وانگهی، برابر همین قانون اجارهنامههای منعقدشده پیش از تصویب این قانون، مشمول قوانین پیشین هستند. بنابراین مستاجران اجارهنامههای اخیر از حق کسب و پیشه بهره میبرند. همین سرنوشت در انتظار اجارهنامههای امضاء شده پس از قانون ۱۳۷۶ است، در صورتی که سابقه آنها به قبل از اجرایی شدن قانون روابط موجر و مستاجر– مصوب ۱۳۷۶- برگردد. اگر این حق غیرشرعی بود، قانونگذار چنین قاعدهای وضع نمیکرد.
حال این پرسش زمینه طرح مییابد که،
آیا حق کسب، پیشه و تجارت به حرفه سردفتری نیز تعلق میگیرد؟
این واقعیت که مشتری تنها به سردفتر وابسته نیست، برای پاسخ نقشی تعیین کننده دارد. باید پذیرفت که برخلاف وضعیت وکیل دادگستری، مشتری سردفتر صرفا به شخص وی وابسته نیست. دیوان عالی کشور ایران حق کسب و پیشه را برای وکیل دادگستری نمیپذیرد. چراکه برابر نظر این مرجع مشتری به شخص وکیل وابسته است[۱۱].
«نظر به اینکه شغل وکالت دادگستری تابع قانون خاص بوده و طبق آئین نامه و مقررات مربوط به خود دفتر آن محلی است برای پذیرایی موکلین و تنظیم امور وکالتی، که در واقع به اعتبار شخص وکیل اداره میشود نه به اعتبار محل کار. لذا به اقتضای مراتب فوق دفتر وکالت دادگستری را نمیتوان از مصادیق محل کسب و پیشه و تجارت و مشمول قانون روابط موجب و مستاجرمصوب سال ۱۳۵۶ دانست…»[۱۲]. این واقعیت به دلیل ماهیت این حرفه است. در تشکیل ماهیت سردفتری، ارکان دیگری به غیر از شخص سردفتر، مانند محل فعالیت نقش دارند.
چنین نتیجهای با فلسفه ایجاد حق معرفی جانشین برای سردفتر، موضوع ماده ۶۹ قانون ۱۳۵۴، نیز همخوانی دارد. به دیگر سخن، حق معرفی جانشین برای سردفتر به این دلیل به رسمیت شناخته شده است که در ایجاد ماهیت سردفتری، سوای شخص سردفتر ارکان دیگری نیز تاثیرگذار هستند. این امتیاز قائم به شخص سردفتر نیست تا با فوت یا بازنشستگی وی از بین برود(سیدی آرانی، ۱۳۹۶؛ ۲۵۰). میدانیم که وکیل ایرانی از چنین حقی بهره نمیبرد. چرا که امتیاز وکالت قائم به شخص اوست. به این ترتیب، موضوع «حق معرفی جانشین» به حل مسئله مالیت امتیاز سردفتری کمک شایانی میکند. چرا که موضوع اصلی، مالیت امتیاز سردفتری است و یکی از دلایل اصلی مالیت آن، داشتن حق معرفی جانشین میباشد.
میدانیم که حق معرفی جانشین دو ذی نفع دارد؛ سردفتری که به سن بازنشستگی میرسد و ورثه سردفتر متوفی (تفکریان،۱۳۹۶؛۵۰). در خصوص مالیت داشتن حق معرفی جانشین سردفتر بازنشسته یا سردفتر متوفایی که چندین سال به حرفه سردفتری مبادرت مینموده، تردیدی وجود ندارد. اما در مورد رسمیت داشتن مالیت حق معرفی جانشین سردفتری که بلافاصله پس از انتصاب به این سمت فوت میکند، تردیدهایی وجود دارند. تجربه حقوق فرانسه برای حل این مساله راهگشاست: «حرفههایی که کار و سرمایه را با هم ترکیب میکنند، به ویژه آنهایی که به دارندگانشان اجازه میدهند که مشتری ایجاد کنند، باید ارزش اقتصادی و داد ستد داشته باشند.
امید به درآمد ممکن است به سرمایهای تبدیل شود که قابلیت واگذاری دارد. ثروتی که مستقل است، و بخشی از دارایی را تشکیل میدهد (Auguet, 2001, p. 2400, n 6)». در واقع، این مشاغل برای دارندگان حرفه، فرصت و امکان جذب مشتری را فراهم میکنند. فرصت جذب مشتری پتانسیل آن را دارد تا ما آن را سرمایه تلقی کنیم؛ مفهومی که مالیت آن پیشتر ثابت شد. امکان انتقال این حق، با یا بدون مشتری در قالب عقد صلح وجود دارد که مبتنی بر مسامحه است. با این عقد، مصالح تمام حقوق واقعی، فرضی، احتمالی خود را نسبت به مشتری واگذار میکند. بدیهی است ارزش امتیاز دفتر اسناد رسمی در مورد اخیر کمتر خواهد بود.
۱-۲-۲. اجرای مشارکتی
در این نوع اجرا باید مالیت مشتری پذیرفته شود و حقوق ایران چارهای جز پذیرش آن نخواهد داشت؛ بیتردید شریک مستعفی شرکت و وراث شریک متوفی حق دارند سهمالشرکه خود یا مورث را واگذار نمایند. درواقع، سهمالشرکه یک مال واقعی است. دیوان عالی فرانسه نیز در رای مورخ ۳ مارس ۱۹۹۳ مالیت آن را تایید میکند: «ویژگی مالیت داشتن سهمالشرکه از این واقعیت منتج میشود که حق شریک به تقسیم منافع و بهرهمندی از صرفهجویی اقتصادی حاصل از بهرهبرداری در شرکت با سهمالشرکه پیوند خورده است». درنتیجه، از آنجا که سهمالشرکه شرکت معرف مشتری نیز هست، مالیت مشتری به صورت غیرمستقیم تایید میشود و تردیدها در خصوص مالیت آن از بین میرود.
در این شرایط تصریح قانون ۱۹۶۶ در مواد ۱۰ و ۳۵ و آییننامه ۱۹۶۷ در ماده ۱۳، بر حق مشتری گامی بزرگ در این حوزه بحث برانگیز محسوب میشود. منظور از حق مشتری حقی است که سردفتر فعال نسبت به مشتری جذب شده به دلیل فعالیت پیشین خویش دارد و میتواند آن را به عنوان آورده مالی غیرنقدی به شرکت بیاورد. قانون ۱۹۶۶ آن را در کنار امتیاز سردفتری به عنوان یک آورده مالی غیرنقدی به رسمیت میشناسد (LAMBOLEY, 1974, n° ۹۹). در واقع، ماده ۳۵ قانون مذکور، که به موضوع مالیات اختصاص داده شده، صراحتا از «آورده مشتری توسط شریک» یاد میکند. واضعان آییننامه حتی پا را از این نیز فراتر میگذارند و روشهای تحقق چنین آوردهای را در ماده ۱۳ توضیح میدهند. به این ترتیب، دیگر تردیدی در موضوع امکان اختصاص چنین آوردهای وجود ندارد(BARDOUL, 1973, p. 413).
در هر صورت، آورده حق مشتری تنها برای شرکت دارنده امتیاز سردفتری قابل تصور است. در شرکت سردفتران که هر شریک امتیاز سردفتری و مشتری ویژه خود را دارد، چنین آوردهای بیمعناست (LAMBOLEY, 1974, n° ۹۹) (MAURY, 2009, n° ۵۰). این وضعیت نشان از این واقعیت دارد که تعداد آورده در این شرکت کمتر است؛ اموال غیرمادی و اموال مادی لازم برای کارکرد دفتر، مانند اموال منقول و غیرمنقول (PILLEBOUT et al, 2004, n° ۱۳).
در مورد شرکت دارنده امتیاز سردفتری، سردفتر دارنده امتیاز با اجرای حق معرفی جانشین به نفع شرکت، آورده مشتری را محقق سازد. در این صورت، لازم است که او به طور همزمان از سردفتری انفرادی استعفا دهد[۱۳]. وراث یک سردفتر متوفی نیز میتوانند این آورده را ایجاد نمایند. البته هر دو مورد مستلزم آن است که سردفتران شریک آینده، شرایط لازم را برای اجرای حرفه سردفتری دارا باشند و آزمونهای لازم را با موفقیت پشت سرگذاشته باشند (ماده ۲ قانون ۱۳۵۴ و ماده ۳ آییننامه ۱۳۵۴).
هیچ مانعی نیز وجود ندارد که سردفتری ابتدا از حق معرفی جانشین خود به نفع شرکت اعراض کند و سپس به عنوان شریک سردفتر به شرکت بپیوندد. از آنجا که شرکت دارنده امتیاز سردفتری امکان دارا بودن چندین امتیاز سردفتری را ندارد، این روش تحقق آورده مستلزم آن است که سردفتر علاوه بر اینکه از سردفتری انفرادی استعفا میدهد، امتیاز وی نیز حذف شود[۱۴]. بهعلاوه، لازم است حذف امتیاز سردفتری به شرکت اجازه دهد، که حداقل از بخشی از مشتری امتیاز سردفتری حذف شده بهره ببرد. چنین است معنای عبارت «نفع شرکت ناشی از حذف امتیاز سردفتری» مندرج درماده ۱۳ آییننامه ۱۹۶۷، هنگامی که در مقام بیان اموالی است که میتوان به شرکت دارنده امتیازسردفتری آورد. درنهایت، در تمامی این موارد شرکا، بهترین داورانی هستند که میتوانند آورده امتیاز سردفتری را ارزیابی نمایند. (PILLEBOUT, 1987, n°۸)
۲.ذی نفع حق معرفی جانشین
پیش از آنکه شرکت دارنده امتیاز سردفتری پیشبینی شود، تنها شخص حقیقی میتوانست رسالت سردفتری را انجام دهد. با تاسیس آن، چندین سردفتر شریک میتوانند رسالت خود را در یک مجموعه سردفتری انجام دهند و قوه قضائیه نیز سردفترانی منصوب میکند بدون اینکه ایشان امتیاز سردفتری داشته باشند. حمایت قانونگذار از چندین سردفتر شریک بدون امتیاز در برابر یک امتیاز سردفتری، برای تضمین امنیت حرفهای ایشان، ضروری است. وضعیت متفاوتی در شرکت سردفتران وجود دارد: هر شریک علیرغم عضویت در شرکت، همچنان امتیاز خود را حفظ میکند. با وجود این، واگذاری سهام به ثالث و وارث به دلیل لزوم داشتن امتیاز سردفتری محل گفت و گوست.
۲-۱. شرکت سردفتران
در شرکت سردفتران هر عضو یک امتیاز دارد. بنابراین مسائلی در مورد واگذاری سهام به ثالث و وارث مطرح میشود: اگر وارثی واجد صلاحیت برای ورود به شرکت وجود داشته باشد، بهتر است به دلایلی سهام به او منتقل شود:
- نخست اینکه وارث صالح، تا روز فوت؛ تحصیلات و مهارت لازم برای تصدی دفترخانه را کسب میکند.
- دوم؛ او علاوه بر حضور در دفتر کارآموزی لازم را نیز میگذراند.
- سوم؛ او سابقه آشنایی با مشتری را دارد
- چهارم اینکه او شاهد تمام مشکلات حرفه در خانواده حرفهای بوده است و میتواند تصمیمات درستی برای انتخاب حرفه بگیرد.
۲-۱-۱. چگونگی انتقال سهمالشرکه به ثالث
برای درک درست مساله در شرکت سردفتران باید دو موضوع انتقال سهام و واگذاری امتیاز سردفتری را از یکدیگر تفکیک کرد. سردفتر در زمان ترک شرکت و پایان دادن به فعالیت خود، سهام شرکتی و امتیاز خود را به شخص ثالث جایگزین انتقال میدهد. به این ترتیب، دو عملیات در یک زمان انجام میشود. این همزمانی اجتنابناپذیر است. سردفتر شریک نمیتواند سهام را پیش یا پس از واگذاری امتیاز منتقل نماید. زیرا شخصی که امتیاز سردفتری ندارد نمیتواند عضو چنین شرکتی باشد (TERRE, 1967, n° ۱۶۷).
بدین ترتیب، تکلیف فرض انتقال تمام یا بخشی از سهام روشن میشود. اگر شریک بازنشسته منتقلالیه را به عنوان جانشین خود، معرفی نماید، میتواند تمام سهام خود را با رضایت شرکا، به وی واگذار کند. در اینجا دو موضوع انتقال سهام و واگذاری امتیاز سردفتری به روشنی به هم پیوند خوردهاند: الزاما انتقال سهام و امتیاز به یک شخص صورت میپذیرد. به علاوه، شریک میتواند حتی بخشی از سهام شرکتی خود را به جانشین منتقل کند، اگر آن بخشی که واگذار نشده، توسط شرکت یا شرکای دیگر خریداری شود.
در صورت اخیر، شرکت برای آنکه سهمالشرکه را خریداری نماید، به کاهش سرمایه مبادرت خواهد کرد. در هر صورت، شریک انتقالدهنده باید از شرکت کنارهگیری کند. چون لازمه شراکت در این شرکت، دارا بودن امتیاز سردفتری است. در این مورد نیز واگذاری سهام و واگذاری امتیاز سردفتری پیوند تنگاتنگی دارند (TERRE, 1967, n° ۱۶۹). از آنجا که شرکت سردفتری با فوت شریک منحل نمیشود، وراث سردفتر شریک متوفی از همین امتیازات بهره خواهند برد (ماده ۶۹ قانون ۱۳۵۴)
۲-۱-۲. چگونگی واگذاری سهام به وارث (حق اولویت برای جایگزینی متوفی در شرکت)
با فوت سردفتر شریک، وراث او حق دارند که سهمالشرکه خود را واگذار نمایند. البته آنها به صورت خودکار عنوان شریک سردفتر را به دست نمیآورند. گسترش قواعد واگذاری امتیاز دفترخانه در اجرای انفرادی چنین نتیجهای را به همراه میآوردد (م۲ قانون۱۳۵۴). اما این قاعده ممکن است استثنای مهمی بپذیرد؛ اگر وراث سردفتر متوفی، واجد صلاحیت باشند، میتوانند با بهرهمندی از سهمالشرکه و با شرایطی جانشین مورث در شرکت شوند. این حق اولویتی است که قانونگذار میتواند با هدف تسهیل تداوم و واگذاری سهمالشرکه (BEHIN, 1970, p. 612)، برای ایشان درنظر بگیرد. البته وارث متقاضی، باید مابهالتفاوت احتمالی بین امتیاز ورود به شرکت و باقیمانده ماترک متعلق به سایر وراث را بپردازد.
هر شریک شرکت سردفتران باید امتیاز سردفتری داشته باشد و با فوت یک شریک سردفتر یک امتیاز بلاتصدی ایجاد خواهد داشت. بنابراین فقط یک وارث خواهد توانست از این حق اولویت بهره ببرد. به همین دلیل حق اولویت را در ارتباط با سهمالشرکه و نه امتیاز سردفتری مطرح ساختیم (LAMBOLEY, 2008, n° ۱۲۲). در زمینه شرکت سردفتران که هر شریک دارنده امتیاز سردفتری است، وارث به سهمالشرکه و نیز امتیاز سردفتر شریک متوفی نیاز دارد. به همین دلیل ماده ۱۱۱ آییننامه ۱۹۶۷، حق اولویت را به نفع یک وارث پیشبینی میکند (TERRE, 1967, n° ۱۸۰). کوتاه سحن اینکه، استثنای امتیاز سردفتری از دایره شمول حق اولویت، تعداد وراث بهرهمند از آن را به یک نفر کاهش میدهد.
۲-۲. شرکت دارنده امتیاز سردفتری
در شرکت دارنده امتیاز سردفتری مسائلی در مورد ذینفع مشتری در طول حیات و زمان انحلال وجود دارد.
۲-۲-۱. در زمان حیات
مشتری به شرکت تعلق دارد. پس چگونگی تقسیم ارزش افزوده آن محل بحث است. علاوه بر اینکه، شرکت دارنده امتیاز میباشد. بنابراین ضرورت بررسی سرنوشت حرفهای شریک در صورت خروج از شرکت و امکان ورود وارث واجد شرایط سردفتری برای ورود به شرکت در صورت فوت شریک خودنمایی میکند.
۲-۲-۱-۱. چگونگی تقسیم ارزش افزوده مشتری
در بیشتر موارد مالک آورده مشتری، شرکت دارنده امتیاز سردفتری است. در این صورت، از آنجا که فعالیت حرفهای توسط شرکا ولی به نام و برای شرکت انجام میشود، باید پذیرفت که ارزش افزوده این مشتری نیز به شرکت تعلق دارد. اما اگر شرکت فقط مالک منفعت آورده مشتری باشد، موضوع کمی پیچیده میشود: در این صورت میتوان پیچیدگی را از این طریق حل نمود: مشتری که به شرکت آورده شده، متعلق به آورنده است و مشتریهای جدیدی که پس از آن ایجاد میشوند از آن شرکت باشد.
مشتری شرکت دارنده امتیاز سردفتری به تدریج با فعالیت شرکا ارزشمندتر میشود. چه با این فعالیت روزبهروز بر تعداد مشتری افزوده میگردد. پس اگر ارزش مشتری به دلیل صنعت شرکا افزایش یابد، مناسب است که به صورت متناوب سرمایه شرکت افزایش یابد و سهمالشرکه حاصل از آن به همه شرکا حتی آورندگان صنعت، اختصاص یابد (م۴۳ آییننامه۱۹۶۷). به این دلیل ساده که فعالیت ایشان نیز در این ارزش افزوده تاثیرگذار بوده است.
تقسیم ارزش افزوده مشتری به دلیل فعالیت شرکا به صورت یادشده میتواند افقی روشن پیش روی حقوقدانان ایرانی باشد که از لحاظ مادی به حرفه سردفتری دسترسی ندارند. با این تدبیر ایشان میتوانند پس از آن که با آورده صنعت به شرکت دارنده امتیاز وارد میشوند به شریک در سرمایه تبدیل شوند. در شرایطی که «سهام منفعت» که در برابر آورده صنعت اعطا میشود، ذاتا غیرقابل واگذاری است و در صورت خروج آورنده آن از شرکت باطل میشود (BOUCLIER, 2001 p. 42, n° ۱۲۹)، اعطای سهمالشرکه به چنین شریکی ثمرات فراوانی به همراه دارد. در این شرایط، اگرچه استعفاء به پرداخت حقوق شرکتی به شریک آورنده در سرمایه منتهی میگردد، شریک مستعفی آورنده صنعت نیز فراموش نمیشود؛ سهمی از ارزش افزوده مشتری، ایجاد شده به دلیل فعالیت شرکاء به وی نیز تعلق میگیرد (Cass. 1re civ., 6 décembre 2007).
۲-۲-۱-۲. چگونگی واگذاری سهام به وارث (حق اولویت برای جایگزینی متوفی در شرکت)
اگر وراث سردفتر متوفی، صلاحیت انجام حرفه را داشته باشند، مناسب است بتوانند با رعایت شرایطی، به عنوان جایگزین مورث خود، در شرکت فعالیت نمایند. به عبارتی، قانونگذار میتواند به نفع ایشان مکانیسم ویژه «حق اولویت برای جایگزینی متوفی در شرکت» را به رسمیت بشناسد. «…وراث واجد شرایط میتوانند رضایت شرکت را اخذ کنند. با اخذ رضایت، ایشان نسبت به سهمالشرکه متوفی حق اولویت مییابند. البته به شرط اینکه مابهالتفاوت احتمالی میان امتیاز ورود به شرکت و باقیمانده ماترک متعلق به سایر وراث پرداخت شود». (بند ۲ ماده ۲۴ قانون ۱۹۶۶).
در مقرره پیشنهادی دایره دارندگان حق اولویت با ارجاع موضوع به ماده ۲ قانون ۱۳۵۴ محدود میشود. در نتیجه، در ارتباط با شرکت دارنده امتیاز، لازم است ورثه صلاحیت لازم را پس از طی دورههای آموزشی و گذراندن امتحانات کسب نمایند یا سردفتر شاغل باشند. در تفاوت با شرکت سردفتران، در شرکت دارنده امتیاز، چندین وارث واجد شرایط میتوانند از این حق اولویت بهرهمند شوند. چراکه امتیاز یادشده «سهمالشرکه» را در برمیگیرد.
درست است که امتیاز سردفتری از دایره شمول این حق خارج میشود (LAMBOLEY, 2008, n° ۱۲۲ et s)، این وضعیت برای چند وارث واجد شرایط سردفتری نگران کننده نیست: در چنین شرکتی امتیاز سردفتری به شرکای آن تعلق ندارد و تا مدت فعالیت شرکت، نمیتوان آن را به کسی اختصاص داد. در این شرکت وراث از سهمالشرکه و حق اولویت یادشده بهره میبرند. همین مقدار امتیاز برای کسب عنوان سردفتر شریک کفایت میکند (BEHIN, 1970, p. 613).
البته رعایت ماده ۵ قانون ۱۳۵۴ مبنی بر رعایت ضابطه تاسیس دفترخانه با توجه به نیازمندیهای هر محل، در این زمینه نیز الزامی است. به این دلیل ساده که شرکای این شرکت نیز سردفتر شریک محسوب میشوند. در هر صورت، این امتیاز حقی مبنی جانشینی قطعی برای وراث ایجاد نمیکند، بلکه تنها به ایشان حق درخواست میدهد. در صورت عدم جلب موافقت سایر شرکا، (LAMBOLEY, 2008, n° ۱۲۹) ایشان میتوانند از مقررات مربوط به تقسیم و به ویژه مواد ۵۷۱ به بعد قانون مدنی راجع به روابط بین مالکان مشاع بهره ببرند.
۲-۲-۱-۳. سرنوشت حرفهای شریک خارج شده از شرکت
در صورتی که میان شرکای سردفتر شرکت دارنده امتیاز نارضایتی ایجاد شود، باید در موضوع سرنوشت حرفهای راهکاری اندیشید و به نحوی برای ایشان امتیاز سردفتری و در نتیجه حق معرفی جانشین لحاظ نمود. غیر از مورد نارضایتی، دلیلی برای نگرانی در مورد سرنوشت شریک خارج شده از شرکت وجود ندارد. اصولا شریک با استعفا از شرکت کنارهگیری و با دنیای حرفهای خداحافظی میکند. اما میتوان با پیشبینی نوعی استعفا، برای وی شرایطی ایجاد کرد تا با حفظ امتیاز سردفتری، ضمن کنارهگیری بتواند درخواست انتصاب در دفترخانه دیگری در همان حوزه ثبتی شرکت متبوع دهد[۱۵].
پس نام «استعفای هدفمند» کاملا با ماهیت آن همخوانی دارد. میتوان تشکیل دفترخانه را در این مورد به ارزیابی کامل رئیس قوه قضاییه واگذار نمود[۱۶]. البته رعایت مقررات قانون ۱۳۵۴ و آییننامه آن در این مورد الزامی خواهد بود. پر واضح است که این راهکار تعداد دفاتر را افزایش میدهد، منتهی بر تعداد سردفتران نمیافزاید. چه سردفترانی که تا امروز تحت لوای امتیاز شرکت فعالیت خود را انجام میدادند از این پس هرکدام در یک دفترخانه فردی، فعالیت میکنند.
منطقی است که با وجود این امتیازات، شرایطی برای بهرهمندی از این نوع استعفا تعیین شود: نخست شرط سابقه کار: نباید سردفتر به محض انتصاب به عنوان شریک شرکت از این استعفا بهره ببرد. این وضعیت به دلیل پرهیز از مانورهایی است که با روح قانونی تضاد دارند که برای اجرای مشارکتی وضع قاعده میکند. بدون تردید، چنین قانونی تاسیس دفترخانه را با دور زدن مقررات نمیپذیرد (PILLEBOUT, 1992, n° ۷). دوم تأییدیه قضایی؛ اگر نارضایتی از «صافی دقیق تاییدیه قضایی» عبور کند (Cass. 1re civ., 13 avril 1999)، با استعفای هدفمند موافقت خواهد شد. سردفتر شریک مسئول نارضایتی، از این امتیاز بهرهای نخواهد برد: چرا که او علیه خود اقدام کرده است. در حقوق ایران برابر «قاعده اقدام» (شهیدثانی، ۱۴۱۳ق؛ ۵۵)، او باید پیامدهای زیانبار اعمال خود را تحمل کند.
۲-۲-۲. در زمان انحلال شرکت ؛ بکارگیری دوباره شرکای قدیمی
حتی اگر شرکت دارنده امتیاز سردفتری انحلال یابد، باید فعالیت مجدد شرکا تضمین شود. در واقع، پایان شرکت به معنای خداحافظی شرکا با حرفه نیست. بنابراین در امر تصفیه (م۶۴ آییننامه۱۹۶۷)، باید حاکمیت اراده شرکا و مدیر تصفیه محدود شود. در واقع، در چنین شرکتی تصفیه صرفا پرداخت دیون و محقق ساختن طلبها به منظور تقسیم مابهالتفاوت میان شرکا نیست. همچنین علاوه بر اینکه تصفیه کارکرد موقت شرکت را تضمین مینماید، تکلیف حق معرفی جانشین را نیز معین میکند. این عملیات، شامل بکارگیری شرکا در دفترخانه جدید و به ویژه اعمال حق معرفی جانشین است (BONNEAU, 2003, n° ۳۱. با انحلال این شرکت، شرکای آن باید بتوانند درخواست کنند تا در مجموعه دیگری مشغول به فعالیت شوند.
۲-۲-۲-۱. به کارگیری در دفترخانه جدید
لازم است درخواست فعالیت مجدد شرکای شرکت دارنده امتیاز سردفتری که منحل شده در دفترخانه جدیدی در همان حوزه ثبتی شرکت پذیرفته شود تا امتیاز و در نتیجه حق معرفی جانشین برای آنها لحاظ شود. البته در این زمینه نیز رعایت مقررات قانون ۱۳۵۴ الزامی خواهد بود. بدین ترتیب، همان امتیاز مدنظر در استعفای هدفمند به دلیلی نارضایتی برای شرکای چنین شرکتی، در انحلال نیز اعطا خواهد شد ((PILLEBOUT, 1994, n° ۲. هر دو، راهکاری مناسب هستند برای اینکه تعارض میان شرکای این شرکت را حل نماید.
تشریفات مربوط به آزمون (ماده ۲ قانون ۱۳۵۴ و ماده۳ آییننامه ۱۳۵۴) اعمال نخواهد شد و بدین ترتیب، از حقوق عام انتصاب سردفتران در دفاتر اسناد جدید یا بلاتصدی سرپیچی میشود. حتی میتوان وضعیتی ایجاد نمود که برخلاف استعفای هدفمند که شرط «سابقه کار متقاضی در شرکت» و «صدور تاییدیه قضایی بروز نارضایتی» برای بهرهمندی از آن ضروری است، در انحلال رعایت هیچ شرطی الزامی نباشد. به عبارتی، میتوان در انحلال از شرایط کاست تا جذابیت این شرکت حتی در آخرین روزها حفظ شود.
حال این پرسش زمینه طرح مییابد که آیا میتوان امتیاز بهتری برای شریک آورنده حق معرفی جانشین خود به شرکت دارنده امتیاز سردفتری نسبت به سایر شرکا در نظر گرفت؟ اگر پاسخ مثبت باشد، او برای اختصاص امتیاز خود به تاسیس شرکت تشویق خواهد شد.
۲-۲-۲-۲. بهکارگیری در دفترخانه شرکت
اگر سردفتر شاغلی شرکت دارنده امتیاز را انتخاب کند، به یک نیاز مهم جامعه و نیز تحقق پروژه پیشرو برای اجرای مشارکتی حرفه پاسخ میدهد. چه در این صورت، آورده اصلی شرکت مورد نظر، یعنی امتیاز سردفتری را فراهم نموده است. منتهی امکان دارد نگرانی در مورد سرنوشت حق معرفی جانشین در صورت بروز نارضایتی میان شرکا یا انحلال شرکت در تصمیم وی تاثیر منفی بگذارد. اگر قانونگذار به تشکیل چنین شرکتی تمایل دارد، باید از هم اکنون برای تأسف فردای چنین سردفتری پاسخی بیابد.
میتوان حق بازگشتی پیشبینی کرد به نحوی که جانشینی شرکت بدون رعایت شرایط ویژه برای او ممکن باشد. مقررهای با این مضمون پیشنهاد میشود: «در صورتی که شرکت دارنده امتیاز سردفتری انحلال یابد، به شرط رعایت مقررات قانون ۱۳۵۴ و اینکه سبب انحلال انفصال دائم شرکت نباشد، شریکی که حق معرفی جانشین خود را به شرکت آورده، میتواند جانشین شرکت شود». بدین صورت، قانونگذار برای او رژیمی متفاوت از سایر شرکا در نظر میگیرد.
سایر شرکا میتوانند درخواست انتصاب در دفترخانه جدیدی نمایند: لازم است اعمال حق معرفی جانشین را به نفع شریک آورنده آن بپذیریم و این اصل تنها یک استثنا داشته باشد: «اجماع شرکا بر انتخاب شخصی دیگر» (م۶۸ آییننامه۱۹۶۷). از طرفی میتوان شرکت دارنده امتیاز سردفتری را مشمول مجازات انتظامی انفصال دائم قرار داد و انفصال شرکت انحلال آن را به همراه میآورد، در این صورت، امتیاز آن و در نتیجه حق معرفی جانشین از بین میرود. گسترش قاعده مندرج در ماده ۶۹ قانون ۱۳۵۴ چنین نتیجهای را به همراه دارد.
نتیجه
قانونگذار برای تضمین حق معرفی جانشین نقطه پرگار را بر نوع شرکت قرار خواهد داد؛ این واقعیتی انکارناپذیر است که در شرکت سردفتران، شرکا دارنده امتیاز سردفتری هستند. بنابراین تفاوتی نمیکند که ایشان در شرکت بمانند یا آن را ترک کنند؛ امتیاز سردفتری و در نتیجه حق معرفی جانشین همیشه همراه آنهاست. این وضعیت اقتضا میکند که اگر سهمالشرکه چنین شرکتی به ثالث و وارث، منتقل شود، منتقلالیه باید یا امتیاز سردفتری را داشته باشد یا سهمالشرکه و امتیاز با هم به یک شخص واجد شرایط واگذار شود. وضعیت در شرکا دارنده امتیاز سردفتری کاملا متفاوت است.
چه در این شرکت تنها یک امتیاز وجود دارد که متعلق به شخصیت حقوقی است. بنابراین اگر شریک چنین شرکتی در زمان حیات یا انحلال به دلیل نارضایتی مجبور به کنارهگیری شود، باید تحت شرایطی امکان ادامه فعالیت در دفترخانه جدیدی برای وی فراهم باشد تا وضعیتی ایجاد گردد که امتیاز و حق معرفی جانشین شریک سردفتر از بین نرود و به ناروا از دنیای حرفهای کنار گذاشته نشود.
در صورت انحلال شرکت نیز حق معرفی جانشین شرکت مسائلی را تنها در مورد شرکت دارنده امتیاز سردفتری ایجاد میکند. در چنین شرکتی است که تصفیه فقط پرداخت مابهالتفاوت حاصل از پرداخت دیون و اخذ مطالبات به شرکا نیست، بلکه شامل اعمال حق معرفی جانشین شرکت نیز میشود؛ مناسب است شریک آورنده امتیاز به شرکت جانشین آن شود تا همین امروز برای تاسف فردای چنین شریکی حق بازگشتی پیشبینی شود.
- [۱] ماده ۳ قانون ۱۹۶۶ ماده ۳ آیین نامه ۱۹۶۷.
- [۲] مواد ۳ و ۴ آیین نامه ۱۹۶۷.
- [۳] ماده ۵ ق ۱۹۶۶؛ م ۹۰ آیین نامه ۱۹۶۷.
- [۴] بخشنامه ش ۲۱-۶۷ مکرر مورخ ۱۴ نوامبر ۱۹۶۷.
- [۵] ماده ۱۱۶ آیین نامه ۱۹۶۷.
- [۷] برای دیدن وضعیت حقوق ایران، رجوع کنید اسکینی،حقوق تجارت، جلد اول، ۱۳۹۳؛ ۲۵.
- [۸][۸] La clientèle d’un professionnel libéral décédé.
- [۹] تبصره ۲ ماده ۹ و ماده ۱۸ قانون روابط موجر و مستاجر، مصوب ۱۳۳۹.
- [۱۰] برگرفته از نظر اکثریت قضات دادگاههای حقوقی دو. رک «مجموعه نظرات قضات دادگاههای حقوقی دو تهران در سال ۱۳۶۶» ،جلد دوم، ص ۱۴.
- [۱۱] رای ش ۶۰۷ مورخ ۲۰ شهریور ۱۳۷۵، روزنامه رسمی ، ش ۱۵۰۶۴ مورخ ۲۶ ابان ۱۳۷۵. برابر این رای : : »نظربه اینکه شغل وکالت دادگستری تابع قانون خاص بوده و طبق آئین نامه و مقررات مربوط به خود دفتر آن محلی است برای پذیرائی موکلین و تنظیمامور وکالتی، که در واقع به اعتبار شخص وکیل اداره میشود نه به اعتبار محل کار و نیز در زمره هیچیک از مشاغل احصاء شده در ماده ۲ قانون تجارت نبوده و بلحاظ داشتن مقررات خاص بموجب تبصره یک ماده ۲ قانون نظام صنفی مصوب ۵۹.۴.۱۳ شورای انقلاب اسلامی از شمول مقررات نظامصنفی مستثنی میباشد. لذا به اقتضای مراتب فوق دفتر وکالت دادگستری را نمیتوان از مصادیق محل کسب و پیشه و تجارت و مشمول قانون روابطموجب و مستاجرمصوب سال ۱۳۵۶ دانست بلکه مشمول عمومات قانون مدنی و قانون روابط موجر و مستاجر مصوب سال ۱۳۶۲ میباشد…».
- [۱۲] رای ش ۶۰۷ مورخ ۲۰ شهریور ۱۳۷۵،(روزنامه رسمی، ش ۱۵۰۶۴ مورخ ۲۶ ابان ۱۳۷۵.)
- [۱۳] – بند الف ماده ۱۳ آییننامه ۱۹۶۷.
- [۱۴] – بند ج ماده ۱۳ آییننامه ۱۹۶۷.
- [۱۵] بند ۲ ماده ۱۸ قانون ۱۹۶۶.
- [۱۶] مناسبت تشکیل این دفاتر در حقوق فرانسه در این مورد به صورت کامل به ارزیابی مستقل وزیر دادگستری واگذار میشود(DAIGRE, J.J,1994,P.904).